سلام ....
یعنی الان موندم چی بگم ....
موندم چجوری بنویسم ....
مختصر و مفید :
ما دوباره از این خونه میرویم ....
بعد اینهمه مکافات و سختی و بالا پایین
و 6ماه بی خانمانی و .....
باز میرویم ...
از وقتی فهمیدم دقیقا این شکلی ام :

شغل اقای همسر یه تغییرات عمده کرده و
جاش هوارتا دورتر از اینجا شده ...
همچین تغییراتی وجود نداشت و قرار نبود ایجاد بشه ...
اما به طور کاملا ناگهانی و اتفاقی شد .....
فکر جمع کردن اثاثها ....
بی خیال نگم بهتره ...
برام دعا کنید ...
در پناه حق ....
سلام ....
بالاخره ما مستقر شدیم 
از اونجایی که کارهای خونه رو به یه اشنا سپرده بودیم
ایشون هم حق رو کاملا ادا فرموده
و 4ماه تمام یه بازسازی ناقابل رو طول دادن
که 2ماهش فقط کابینتها بود .
اگرم میبینید اون کارهای بازسازی 2ماه طول کشید
چون بیشترش رو خودمون انجام دادیم
یعنی خودمون بالاسر کار بودیم
یه کابینت فقط تخصص ایشون بود
که اونم خدایی نصفش رو همسر جان طفلکم انجام داد
تو این مدت کلی همه فن حریف شدیم
همه جور کار فنی با همسری انجام دادیم

از لوله کشی و بنایی بگیر تا برقکاری و نقاشی و کابینت سازی و ....
اگر کسی کاری داشت در خدمتیم
اما در کل بی خانمانی اونم از نوع 6 ماهه
اصلا تجربه خوبی نبود ....
اما الان حدودا یک ماه شده که باز شدیم یه خانواده 2 نفری

من و همسر جان عزیز 


هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


در پناه حق .....
سلام ....
ایام ناجور سخت شده !!!
به عمرم روزهایی اینچنین سخت و متشنج رو نگذرونده بودم .
کارای خونه که هیچ ،
اما گرفتاری های همسر و گرفتاری های خانوداگی همسری عجیب بود .
میتونم بگم یه هفته وحشتناک رو پشت سر گذاشتم .
اما عوضش دوشنبه با یه دوست جون خوب 
رفتیم بیرونا .
یه جای باحال کشف کردیم بین زمین و هوا 
کلی نشستیم و حرف زدیم و خندیدیم و غیبت کردیم 
خیلییییییییییییییییییییییییی خوش گذشت .
جاتون خالی ..........
قرار شد از این به بعد همش بریم همونجا وسط زمین و هوا

یه ناهارم خوردیم که نگم چی بود بهتره
خلاصه که بعد از یه هفته سخت روز خیلی خوبی بود .
شاید بعدنا عکسش رو بذارم . اما فعلا سریه !
همیشه شاد باشید ....
در پناه حق
